محمدحسين ناصر الشريعه

401

تاريخ قم ( فارسى )

وكيل قمى وكيل از شرفاى شعراى قم است . بسيار خوش‌قريحه و خوش‌ذوق و صاحب رأى بود . مانده سنگى دم ايجاد مگر در دل تو * كه سراپاى تو نازك بود الا دل تو ركن الدين قمى كعبه كمال را ركن و حقه علوم را گوهر و از اولاد دعويدار قمى و معاصر كمال اسمعيل اصفهانى . آن جناب در نظم و نثر عربى و فارسى قادر و در قصيده و غزل ماهر ، چهار هزار بيت نظم دارد . ابيات از ايشان است : گل است عارض رخشندهء تو ياسمن است * كه هم به رنگ گلى و هم به بوى ياسمن است مرا شكست سر زلف تو كه سرتاسر * همه گره‌گره است و همه شكن در شكن است به زير هر گرهش در ميان هر شكنش * قرارگاه دل دلشكستهء چو من است ز چين زلف تو يغما دهد نسيم صبا * هرآنچه تعبيه در ناف آهوى ختن است نظامى گنجوى قمى ابو محمد نظام الدين احمد بن الياس بن ابو يوسف بن مؤيد المطرزى . گويند برادر قوامى مطرزى گنجوى بوده ، آن جناب از اهل قم است ، چون در سير و سلوك با ابو الفرج زنجانى بستگى داشته معروف به گنجوى شد . قطع نظر از مراتب انسانى و فضايل روحانى جناب شيخ نظامى در مرتبهء شعر و شاعرى پايه عالى دارد و هريك از كتب خمسه را به استدعاى صاحب تخت و تاجى منظوم فرموده . وفات شيخ نظامى در عهد طغرل بن ارسلان سلجوقى در سنهء 576 بوده . گويند نظامى را چندين هزار بيت سواى خمسه اشعارش است : هم جرس جنبيد و هم در جنبش آمد كاروان * كوچ كن زين خيل خانه سوى دار الملك جان زين قران ايمن شوى چون چنگ در قرآن زنى * مهد قرآن جوى كامد مهدى آخر زمان